یادم اومد روزی رو که به تاریخ شمسی ۰۷/۰۷/۷۷ بود و من تازه ۷ روز بود که وارد دبیرستان شده بود.
چند وقت دیگر هم ۰۸/۰۸/۸۸ می شه و با بچه های دبیرستان روبروی مدرسه قرار گذاشته ایم. اما من نیستم. حیف!
عمره. می گذره دیگه...
احساس تشخص می کنی.
گاهی پر و بال خسته ات هم شوق دوباره می گیرند برای پریدن.
زندگی شستن یک بشقاب است...
و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت...
شرمگینم که جواب را نمی دانم. نه شهامت آری گفتن دارم و نه روی نه آوردن... شاید اگر در میان خون و دود باشی شهامتت چندین برابر شود.
شرم زده ام از این همه ناتوانی و خسته شده ام از هورا کشیدن برای جوانان شجاع هم وطنم و خسته شده ام از دعا کردن و نظر و نیاز برای سلامتی تک تک آنها...از این همه هیچی بودن. و غبطه می خورم به این همه شهامتی که این روزها می بینم و می شنوم در دیگران و نمی بینم این همه شهامت و غیرت را در خود...
آیا سهم من از ایرانی بودن تنها دنبال کردن اخبار و اشک ریختن و نگران بودن است؟
با خود فکر می کنم اگر، شاید، حتی، روزی...همه چیز دوباره سبز شود، با چه رویی دوباره به ایران بازگردم؟!
گفتم می دانی چرا این روزها اینقدر جوزده شده ام و روز و شبم را کرده ام انتخابات؟ برای ایران نبودنم. برای اینکه لحظه به لحظه ی این روزها دوست داشتم ایران بودم و افسوس می خورم وقتی نمی توانم در سرنوشت خودم، خودم هم حق نظر داشته باشم. برای اینکه احساس می کنم خانواده دارد تصمیمی می گیرد به دور از دخالت من! حتی اگر این خانواده آنقدر بزرگ باشد که نظر من گم شود در آن میان و رنگ ببازد بس که کوچک است، اما برای من آن یک نظر متفاوت است چون نظر منست.
گفتم ایران هر چه که باشد وطن است.
گفتم...
چیزی نگفتم.
اما تو بگو،
گناه من چیست که رویای سال های آینده ام در جغرافیای وطنی پر نشاط پرسه می زند؟!
هان؟!
واژه ایست
که این روزها
بسیار به کار می رود!
وقتی تاثیر یک لحظه یا یک دقیقه را برای بر باد دادن هر چه ایمان و اعتقاد است می بینم...
وقتی دنیا آن طوری نیست که در قصه ها بود...
پشت خواهم کرد به هر آنچه هست و تنها نفس خواهم کشید!
دلم لرزید از تصور باز هم ماسیدن این همه هیجان و خواسته! حتی با یک انتخاب خوب برای فردا!
کاشکی بشه جلو رفت، برای نسلی که فردا میاد و نه چیزی از انقلاب می دونه و نه بمباران زمان جنگ یادشه و نه دوم خرداد هورا کشیده...
من به میر هنرمند رای می دهم.
(البته اگه صندوق رای بیارند ونکوور که ایشالا میارند.)
این رو بخونید: اعلام حمایت محسن مخملباف از میرحسین موسوی
متن حرف هاش جالب هست و مهمتر از اون حرف حساب هست.
چند قسمت از حرف هاش رو اینجا کپی پیست می کنم:
* میگویند ملتها، مثل آدمها، هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند. حداقل میشود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است. اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد میگیرد.
** بعضیها از صندلی ریاست جمهوری اعتبار میگیرند. بعضیها مثل خاتمی به آن اعتبار میدهند. و بعضیها وقتی بر این صندلی مینشینند هیجانزده میشوند. مثل آقای احمدینژاد که هنوز هیجانزده است. 4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالیاش فروکش نکرده. هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش میکند. و مدام از معجزه حرف میزند. چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند. (!!!)
***میگویند مهندس موسوی در دوران نخستوزیریاش انقلابی بود. معلوم است که بود. مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید، انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابانها ریختند و انقلاب کردند؟ چرا آلزایمر مصلحتی میگیریم؟ ما مردم ایران چه خوب و چه بد، در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم. امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله، شبیه 30 سال پیشش باشد؟
****ما ایرانیها 70 میلیون جمعیت هستیم. نیمی از ما ایرانیها را زنان ایرانی تشکیل میدهند. آنها رای میدهند. آنها در رنجهای ما حتی بیش از ما رنج میبرند. اما هیچگاه در سطح کلان سیاسی، نقشی برای خود نمیبینند. برای شرایط کشور ایران، این نقش نمادین بانوی اول ایران، آن هم در کشوری که به نهاد خانواده میبالد، یک گام آغازین برای حل مشکل حضور زنان در عرصه سیاسی است. و این فرصتی است که با وجود رهنورد در کنار موسوی میتواند ایجاد شود. در دوران قبل دختران آقای هاشمی بهخصوص فائزه هاشمی این نقش را به شکل دیگری داشت. و خدماتی که فائزه هاشمی برای ورزش زنان انجام داد، بینظیر است.